علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
134
تاريخ بيهق ( فارسى )
ميدان شيطان يافتند [ و ] دماغ او را صدف هوس ، و حركات او چهرهء ارواح ايشان سياه كرد ، و اين « 1 » و الى پيوسته به قضاى شهوت و نهمت مشغول بود و صفات « 2 » بشريت و سمات انسانيت بطباع سباع بدل كرده ، همگنان دست بقبلهء دعا برداشتند و از حق تعالى فرياد خواستند ، اين « 3 » سالار بجرجان رفت و با بيستون بن شيرزاد « 4 » مصاف كرد و كشته آمد فى ذى الحجة سنة ثمان و خمسين و ثلثمائة ، و مدت ايالت او يك سال امتداد نپذيرفت ، و مات بيستون باستراباد فى رجب سنة سبع و ستين و ثلثمائة . و ابو يحيى اشعث بن محمد الكثرى « 5 » خواست كه از حضرت نيشابور سفر حجاز كند ، بيامد « 6 » و در اسدآباد بيهق بنشست « 7 » و آن ديه عمارت كرد و مدتى آنجا مقام ساخت « 8 » ، اجازت جواز نبود ، و خواستند كه امارت نيشابور بوى دهند ، پس اختيار بر امير ناصر الدوله « 9 » ابو الحسن بن سيمجور افتاد . و ملك بويه بن الحسن « 10 » و شمگير بن زيار « 11 » را از رى از عاج كرد ، او بجانب خراسان آمد و در بيهق نزول كرد ، و صاحب الجيش ابو على احمد بن محمد المظفر از نيشابور باستقبال او آمد ، و مدتى در بيهق مقام ساختند ، پس امير و شمگير بسوى بخارا رفت به حضرت ملك المشرق . و امير ابو سعيد بكر بن مالك صاحب جيوش و امير خراسان بود و در خسروجرد املاك بسيار داشت ، آنجا آمد و خواست كه آن را عمارت كند و آنجا شهرى سازد و بسور حصين گرداند ، وزير او محمد بن عبد الرحيم از علت قولنج بمرد ، و صاحب - الجيوش از خسروجرد بازگشت و با نيشابور رفت فى سنة اربع و اربعين و ثلثمائة . و صاحب جليل كافى الكفات اسماعيل بن عباد در آن ايام كه مخدوم وى در خراسان ولايت دارى كرد و در نيشابور بر فخر الدوله خطبه كردند و نواحى نيشابور در
--> ( 1 ) و آن . ( 2 ) نص ، صفات . ( 3 ) آن . ( 4 ) بقرينهء جملهء بعد ، مراد بيستون بن و شمگير است ، و در نب بيستون بن سبر آن نوشته شده است ، ( عت ) . ( 5 ) كذا و در نب ، البسكرى . ( 6 ) بر آمد . ( 7 ) نص ، نوشت . ( 8 ) مقام نمود . ( 9 ) بر ناصر الدوله ( 10 ) نص ، الحسن بن بويه . ( 11 ) نص و نب ، زياد .